فلسفه و معماري
حتی تا انقلاب آمريکا طبق نظر مورخ بازرگاني آرتور ديوينگ 32، « هيچ کس نمي توانست تصور کند.» که روزي شرکت سهامي به جاي مالکيت فردي و جمعي، قالب اصلي تشکيلاتي بشود، تا سال 1800 فقط 335 شرکت سهامي در آمريکا وجود داشت که اغلب آنان به فعاليت هاي نيمه عمومي نظير ساختن کانال يا ميدان هاي دو اشتغال داشتند.
پيدا شدن توليد انبوه همه ي اينها را تغيير داد. تکنولوژي هاي موج دوم بيش از يک فرد يا حتا يک گروه کوچک به سرمايه هاي کلان احتياج داشت. تا زماني که اين خطر وجود داشت که مالکين و شرکا همه ي ثروت خود را در سرمايه گذاري از دست بدهند از به مخاطره انداختن پولشان در قمارهاي بزرگ و پر مخاطره اکراه داشتند. ولي با طرح مفهوم مسئوليت محدود آنها اين جرات را پيداکردند. اگرشرکتي ورشکست مي شد، سرمايه گذار فقط مبلغي را که سرمايه گذاري کرده بود از دست مي داد نه بيش از آن. اين اختراع راه هاي تازه اي به سوي سرمايه گذاري گشود.
از اين گذشته، دادگاه يا شرکت سهامي به منزله ي « موجودي فنا ناپذير» رفتارمي کردند. يعني مي توانست از موسسين خود بيشتر عمر کند. در نتيجه امکان مي داد که برنامه ريزي هايي دراز مدت انجام دهد و طرح هاي به مراتب بزرگتري در مقايسه با گذشته اجرا کند.
در سال 1901 اولين شرکت سهامي يک ميليارد دلاري به نام« فولاد ايالات متحده» در صحنه ظاهر شد که درواقع تمرکزي بود از دارايي هاي کلان که تا آن زمان در تصور نمي گنجيد. تا سال 1919 در حدود پنج شش واحد از اين شرکت هاي بوجود آمد. درواقع شرکت هاي بزرگ سهامي به صورت عنصر تفکيک نشدني زندگي اقتصادي درهمه ي کشورهاي صنعتي من جمله سوسياليست و کمونيست در آمد 34، البته به شکل متفاوت ( از نظر تشکيلاتي ) اما اساسا به همان صورت. اين سه عنصر – يعني خانواده ي هسته اي، مدرسه به شيوه ي کارخانه و شرکت هاي سهامي غول پيکر – نهادهاي اجتماعي معرف جوامع موج دوم به شمار آمدند.
در سرتاسر جهان موج دوم از ژاپن گرفته تا سويس، انگلستان، لهستان، آمريکا و اتحاد جماهير شوروي، بسياري از افراد مسير زندگي يکساني را طي کردند. آنها در خانواده هاي هسته اي پرورش يافتند. از طريق مدارس شبه کارخانه اي به سيل عامه پيوستند. و در آخر به خدمت يک شرکت بزرگ خصوصي يا دولتي در آمدند. بر هر مرحله اي از زندگي يک نهاد مهم موج دوم سلطه داشت.
کارخانه ي موسيقي
درحول وحوش اين نهادهاي مرکزي سازمان ها و تشکيلات ديگري بوجود آمد. وزارتخانه هاي دولتي، باشگاه هاي ورزشي، کليساها، اتاق هاي بازرگاني، اتحاديه هاي اصاف، سازمان هاي حرفه اي، احزاب سياسي، کتابخانه ها، انجمن هاي قومي، گروه هاي تفريحي و هزاران سازمان ديگر که با برخاستن موج دوم از اينجا و آنجا سر درآورده وزيستبوم تشکيلات يافته و پيچيده اي خلق کردند که در ان هر گروه به ديگري خدمت مي کرد، همديگر را هماهنگ مي ساخت وکار ديگري را اصلاح و متعادل مي کرد.
در نگاه اول تنوع اين گروه ها آنها را پديده اي تصادفي و فاقد نظم به نظر مي آورد. اما با نگرشي دقيق تر الگوي پنهان آشکار مي گردد. در کشورهاي موج دوم يکي بعد از ديگري نوآوران جامعه با اعتقاد بر اينکه کارخانه پيشرفته ترين وکار آترين موسسه ي توليدي است سعي داشتند فواعد کلي مربوط به آن را در ديگر سازمان ها نيز بکار گيرند. بنابراين مدارس، بيمارستان ها، زندان ها، تشکيلات اداري دولتي و سازمان هاي ديگر، بسياري از خصوصيات کارخانه از قبيل تقسيم کار، ساختار مبتني بر سلسله مراتب و خصلت بي هويتي ماشيني را به خود گرفتند.
حتا در هنر نيز بسياري از قواعد کلي کارخانه را در مي يابيم. به جاي کارکردن براي يک حامي آن طور که در طول سلطه ي طولانتي تمدن کشاورزي معمول بود، موسيقيدانان، هنرمندان، آهنگسازان ونويسندگان به مقدار زياد هنر خود را در اختيار بازار قرار دارند. بيشتر و بيشتر آثار خودر ابراي مشترياني عرضه مي کردند که هيچگونه آشنايي با آنها نداشتند. و در جريان اين انتقال بود که در همه ي کشورهاي موج دوم ساختار توليد هنري دگرگون کرديد.
موسيقي به عنوان مثال قابل توجه است. با ورود موج دوم سالن هاي کنسرت در لندن و وين و پاريس و جاهاي ديگر پديد آمد. اين سالن ها با خود باجه ي فروش بليت و مدير سالن کنسرت، يعني تاجري که هزينه ي توليد را مي پرداخت و به مشتريان فرهنگي بليت مي فروخت، به همراه آورد.
طبيعتا با فروش بليت بيشتر پول بيشتري بدست مي آمد. بنابراين روز به روز صندلي هاي بيشتري به سالن ها افزوده مي شد. سالن هاي بزرگتر به نوبه ي خود به صداي رساتري احتياج داشتند، سالن هايي که مي بايست در آخرين صندليش نيز موسيقي به وضوح به گوش مي رسد. در نتيجه موسيقي مجلس به موسيقي سمفونيک تحول يافت. کرت ساکس 35 در کتاب معتبرش به نام « تاريخ آلات موسيقي » 36 مي نويسد: « گذار از يک فرهنگ اشرافي به فرهنگ مردمي در قرن هيجدهم سالن هاي عظيم کنسرت را جايگزين سالن هاي کوچک کرد که به صداي رساتري نياز داشت.» از آنجا که تکنولوژي اين امر مهيا نبود، اجبارا سازها و نوازندگان بيشتري به کار گرفته شدند تا طنين بيشتري توليد کنند. در نتيجه ارکستر سمفوني جديد به وجود آمد و براي نهاد صنعتي بود که بتهوون، مندلسون، شوبرت و برامس سمفوني هاي باشکوه خود را نوشتند.
ارکستر حتا در ساختار دروني اش نيز برخي ار خصوصيات کارخانه رامنعکس مي ساخت. در آغاز ارکستر سمفوني بدون رهبر بود و يا رهبري از نوازندگان به نوازنده ي ديگر انتقال مي يافت. بعدا نوازندگان نظير کارگران کارخانه يا کارمندان اداري به بخش هايي ( گروه هاي سازي) تقسيم شدند که هر بخش به بازده کلي ( موسيقي) کمک مي کرد و به وسيله مديريتي از بالا (رهبر ارکستر ) هماهنگ مي شد و حتا به تدر يج يک معاون در سطح پايين تر سلسله مراتب مديريت ( اولين ويولونيست يا رئيس گروه سازها ) ظاهر شد. نهاد جديد محصولش را به بازار انبوه عرضه داشت و به تدريج صفحات فونوگراف در صحنه ي بازار جهاني پديدار گرديد.
تاريخچه ي ارکستر فقط مثالي است از چگونگي تکوين سپهر اجتماعي موج دوم با سه نهاد مرکزي و هزاران تشکيلات گوناگونش که همگي خود ربا نيازها و شيوه هاي « سپهر فني – صنعتي » متناسب با آن است. همه ي تمدن ها به يک« سپهر اطلاعاتي » نيز که به کار توليد و توزيع اطلاعات بپردازد نيازمندند. در اين زمينه نيز تحولاتي که موج دوم به همراه آورد قابل توجه است.
مدارک تحصیلی : کاردانی گرافیک از دانشکده فنی شهید رجایی واحد گیلان